سيد محمد باقر برقعى

103

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

خطيبى با اينكه خود به دانش‌اندوزى كم خود اعتراف مىكند امّا حقا شاعرى توانا و از استعداد كافى در شعر برخوردار بود وى در آغاز شاعرى با شاعر نامور همدان ، حسينى داور ، مأنوس گرديد و از او دربارهء شعر خود كسب فيض كرد و از راهنمايىهاى او بهره‌مند شد و بعد با شركت در انجمن‌هاى ادبى ميلاد و بابا طاهر به رونق شعر خود افزود و آنگاه از اعضاى ثابت انجمن ادبى بو على كه سرپرستى آن را شاعر توانا و گرانقدر آقاى روح القدس به عهده دارد به شمار مىرفت . طالب ديدار به كوى دوست رفتن ، راه ناهموار هم دارد * جمال يار ديدن ، طعنهء اغيار هم دارد مترس از رنج ره ، گر طالب ديدار جانانى * ره عشق است اين ره ، زحمت بسيار هم دارد براى چيدن گل در گلستان ، گر روى ، بينى * كه هر زيبا گُلى در گلبن خود ، خار هم دارد ز عشق گل اگر بلبل دو روزى نغمه‌پرداز است * خزان گل چو بيند ، ناله‌هاى زار هم دارد گر از كيد زليخا شد به زندان يوسف كنعان * چه غم دارد ، كه روزى گرمى بازار هم دارد مياور بر زبان جز حرف حقّ ، گر سالك راهى * اگرچه گفتن حقّ ، هر زمانى ، دار هم دارد مكن آزار مردم را ز بىباكى و مغرورى * يقين دان مردم آزارى ز پى آزار هم دارد به روز روشن خود دل مبند ، از حقّ مشو غافل * نمىدانى مگر اين روز ، شام تار هم دارد مَبُر نان كسى ، تا خود رسى بر لقمهء نانى * كه اين رسم و روش را خنجر خون‌دار هم دارد « خطيبى » ! گفته‌هاى خويش را در كار بند ، آرى * كه هر گوينده بر گفتار خود كردار هم دارد شكوه شاعر آن چنانم ز غم عشق تو فرزانه دگر * كه كشم رخت همى جانب ميخانه دگر جغد غم تا كه ز ويرانهء دل دور كنى * حالى اى شوخ بزن نغمهء مستانه دگر پيش عشق من و رخسار تو اى آفت دل * قصّه ليلى و مجنون شده افسانه دگر تا پريشان نكنى حال من غم‌زده را * آشنا با سر زلفت منما شانه دگر